کد خبر: 600

تاریخ انتشار: تیر ۱۱, ۱۳۹۶

شیفت شب

چشمهایش

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۸۱ در گرمای اطاق ، خیس از عرق ، نیمی خواب و نیمی بیدارم. راستش خصوصیت کشیکهای شبانه همین است. همبشه صبح بعد از یک شب کشیک ، انگار یک کتک سیر خورده ای ، خورد و خسته .حتی اگر بیمار هم نیاید ، نمیتوانی آرام و راحت بخوابی، نه اینکه منتظری […]

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۸۱

در گرمای اطاق ، خیس از عرق ، نیمی خواب و نیمی بیدارم. راستش خصوصیت کشیکهای شبانه همین است. همبشه صبح بعد از یک شب کشیک ، انگار یک کتک سیر خورده ای ، خورد و خسته .
حتی اگر بیمار هم نیاید ، نمیتوانی آرام و راحت بخوابی، نه اینکه منتظری ، منتظر یک واقعه.
دررررینگ دررررینگ دررررینگ دررررینگ نیمه خوابیده ام نیز بیدار میشود. دکتر تشریف بیاورید به بخش …در آن دم دمای صبح میشود فریاد های مردی را اکه در حیاط بیمارستان طنین انداخته ، بوضوح شنید. 
مردی میانسال روی تخت پیچ و تاب میخورد و هوار میکشد … 
نوار قلب تغییر واضحی نکرده است. میگویم: ۵ میلی ام اس ( نام مخفف مورفین)…. تا ۲۰ میلی گرم هم که میزنند افاقه نمیکند. هر چه که میتوانیم میکنیم اما مرد همچنان در واپسای فریادهایش با نگاه التماس میکند و طلب تسکین.
نوارهای سریال همه مثل هم و بدون تغییرند.
مرد ۱۰ روزی میشود که با تشخیص آنژین ناپایدار صدری بستری شده ، ۴۳ ساله و مهندس. … به دایسکشن آئورت یا آنوریسم بطن شک میکنم …. خیلی نگران میشوم . از خواب در سرم اثری نمانده … بیقرار شده ام . ۳ بچه دارد …
در ذهنم تصویر بچه های گریان و زنی مویه گر نقش میبندد . توی فکر میروم …… مرگ میاید و میبرد … ما چه کاره ایم؟ آیا این خود بیمارها و پاسخ فیزیولوژیک بدنشان به عوامل بیماریزا و مرگبار و تفوق یا مغلوب شدن این مکانیسم است که به مرگ یا زندگی دو باره می انجامد یا کاری که ما میکنیم.
…….ناله های مرد که حالا تحت تاثیر مخدر گنگ شده اند با افکار و ذهن مشوشم در هم میغلطند..
آفتاب زده است و شیفت را باید تحویل بدهم. آخرین دستورات و: به سی سی یو منقلش کنید.
بخانه میروم و چون جسدی بخواب میروم. ساعتی از ظهر گذشته رهسپار بیمارستان میشوم… همه اش کشیک … ساعتی ۶۰۰ تومان ، قسط هایم ، قرض ها … 
شیفت را تحویل میگیرم …. عصر از سی سی یو تماس میگیرند: آقای دکتر این مریض انتقالی از بخش سکته وسیع کرده است! 
نوار را نگاه میکنم : بعله! … کار از کار گذشته. در فاصله زمانی که از بخش به اینجا آمده کسی نوار مجددی از او نگرفته است . حالا دیگر امواج Q تشکیل شده اند
با آنکال تماس میگیرم. میگوید استرپتو کیناز را شروع کنید. هر چه میکنم مانع شوم میگوید جوان است شای کرونر هایش را باز کرد.
این استرپتو کیناز ها را از کوبا خریده اند، یک آشغالهایی هستند که نگو ، کلی عوارض میدهند و اثرشان هم نامعلوم است. چند وقت پیش جمعی از پزشکها میخواستند میزان تاثیر 
آنرا از طریق مطالعه آنپیوگرافیک بیمارانیکه تحت SK قرار گرفته اند بررسی کنند. معلوم نشد چرا با طرحشان موافقت نشد!.
….
بگذریم . با بیمیلی استرپتو کیناز را شروع کردیم… من به اورژانس برگشتم . آخرهای شیفتم بود. دررررینگ دررررینگ دررررینگ بله؟ سریع بیاید سی سی یو.
از بینی مرد خون می آمد و داشت به حالت کما فرو میرفت …. جشمانش بی فروغ بر روی من باز شد یکجوری بود بیتفاوت در حال خاموشی و بعد پلکهایش آرام بر روی هم خوابید.
بهتم زد.. . تصویر بچه های کوچک در حال گریستن برابر نظرم آمد…. 

لعنت بر این استرپتو کیناز . 
اس کی را قطع کنید.
دگزا آی وی، سریع سریع سریع….
ست انتوبه رابیاور.
آماده برای کد ۹۹

آنکال وارد میشود. نگاهش میکنم و به سرم اس کی اشاره میکنم . میپرسد چند سالشه؟ همسن هستند.
بچه داره؟ بله
میگوید به هرحال گفتم شاید اس کی کمکش کنه. چند خط اوردر میگذارد و در حال رفتن میگوید فکر نکنم بماند .
همکارم آمد به سی سی یو . خسته نباشی. بیا برو من هستم
چهره مرد را نگاه میکنم …. بعد:
نه نمیرم همینجا هستم. آخه در جریان مریضم . میگوید بابا خسته ای . نه بیخیال ، شما برو اورژانس.
مشاوره نورولوژی میدهم . آنکالشان نیست. در دل با خدا یک عهدی میبندم : خدایا من بیمقدار وایستادم، تو هم لطف کن.زنگ میزنم به یکی از نورولوگها. مسلمان نیست: دکتر جان ، ممکنه خونریزی مغزی کرده باشه وضعش خوب نیست.
میگوید : من که آنکال نیستم!. میگویم : منهم کشیک نیستم! میگوید : پس چرا وایستادی؟ میگویم: بخاطر دلم ( و نمیگویم در دل با که عهد بسته ام)
توقع ندارم بیاید….. 
میگوید: دمت گرم ! بگو سریع یه آمبولانس بیاید سراغم …. بعد داد میزند: زود باش! .لبخند میزنم
۱۰ دقیقه ای میرسد. عجب خلبانیه این راننده آمبولانس ما.

…………….
……………. ….

ساعت حدود ۱۱ شب شده … یکی از پرستار ها فریاد میزند دکتر چشماشو باز کرد…. 
چشمهایی کم فروغ اما پر از پیام ، پیام مردی که از سفر به خانه بازگشته ،به چشمانم دوخته شده بود.

دکتر پیمان پاکزاد

peymanpakzad@gmail.com

Likes(2)Dislikes(0)
ارسال دیدگاه

شیفت شب

چشمهایش

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۸۱ در گرمای اطاق ، خیس از عرق ، نیمی خواب و نیمی بیدارم. راستش خصوصیت کشیکهای…

شیفت شب

بیشک همه همکاران در طی دوران کاری…